السيد الطباطبائي
65
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )
هجرت كبرا چون سالك به مرتبهء ايمان اكبر رسيد بايد مهياى هجرت كُبرا گردد و آن هجرتِ به تن است از مخالطهء اهل عصيان و مجالست اهل بَغْى و طغيان و ابناىِ روزگار خوّان و هجرتِ به دل است از مودت و ميل به ايشان و هجرت به تن و دل است - معاً - از عادات و رسوم متعارفه و اعتباريات و مقرراتى كه سالك را از راه خدا باز مىدارد و مانع و عايق سفر او مىگردد ، چه عادات و رسوم از مهماتِ بلاد كفر است . در اجتماع مادى ، انسان مقيد به رسوم و عادات وَهْمى و خيالى است كه اهل دنيا به آن عادت دارند و سود و زيان و محاورات و معاشرتها و رد و بدَلهاى خود را بر آن اساس استوار مىكنند ، مثلًا عادت بر آن جارى شده كه در مجلس مذاكره و مباحثهء عِلمى اگر كسى زبان در دهاننهاد و مُهرِ خاموشى بر دهان زده ، سخنى نگويد او را به نادانى منسوب مىكنند . يا مثلًا عادت بر اين جارى شده كه در نشستن در صدر مجلس ، تهافت به عمل مىآورند و قعود و جلوس در صدر را علامت بزرگى و تقدم در ورود و خروج از مجلس از نشانهء عظمت مىگيرند ، و چرب زبانى و تملق را دليل بر مردمدارى و حسن خُلق تلقى مىكنند و خلاف اينها را نشانهء حقارت و كم ارزشى و نبود موقعيت و شخصيت و سوءِ خلق . سالك بايد به توفيق الهى و امداد رحمانى از تمام اينها چشم بپوشد و از اين عالم خيال و وَهْم هجرت كند و اين عجوزه را سه طلاقه نمايد . در اين متاركه بايد سالك از هيچ نيرويى بيم و هراس نداشته باشد ، و از مذمت مردم نهراسد و از ملامت و نكوهش افرادى كه خود را اهل فضل و دانش قلمداد مىكنند باك نداشته باشد ، چنان كه در جامع كلينى در روايت سَكونى از حضرت صادق عليه السلام از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت است كه : « ارْكانُ الْكُفْرِ أَرْبَعَةٌ : الرَّغْبَةُ وَ الرَّهْبَةُ وَ السَّخَطُ وَ الْغَضَبُ » . « 1 »
--> ( 1 ) . [ پايههاى كفر چهار است : رغبت ( ميل و گرايش ) ، رهبت ( ترس و بيم ) ، سخط ( نارضايتى و بيزارى ) و غضب ( خشم ) . ]